تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا (بهائیت) <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

لوگو دوستان

لينک هاي روزانه
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
بهايی‌گری، سرویس اطلاعاتی بریتانیا و نهضت جنگل

مورخان بهائی دربارة شورش‌های ضدّبهائی فراوان سخن می‌گویند و می‌کوشند چهره‌ای بسیار مظلوم از سرگذشت این فرقه در ایران ترسیم کنند. رهبری بهائیت و عناصر مشکوکی در میان جبهه مخالف بهائیان به عمد و با اهداف معین تبلیغی و سیاسی به ایجاد مهم‌ترین و جنجالی‌ترین آشوب‌های خونین ضدّ بهائی، معروف به «بهائی کشی» دست زده‌اند.

شبکة بهائي‌ها در شکست و سرکوب نهضت جنگل نقش اطلاعاتی و خرابکارانه بسیار مؤثر و مرموزی ایفا کرد، نقشی که تاکنون مورد بررسی کافی قرار نگرفته است. احسان‌الله خان دوستدار، چهرة سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را بر ضدّ میرزاکوچک خان هدایت کرد، به یکی از خانواده‌های سرشناس بهائی ساری (خانوادة دوستدار) تعلق داشت.1 سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، همدست او،2 از اعضای خاندان اکبر بود که برخی از اعضای آن، به ویژه میرزا کریم‌خان رشتی، به رابطه با «اینتلیجنس سرویس» ـ سازمان اطلاعاتي و امنيتي انگلیس ـ شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران میرزا کریم خان رشتی و سردار محیی، مبصر الملک و سعید الملک، را به عنوان بهایی فعال می‌شناسیم.3 فتح‌الله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتی) برادر دیگر ایشان است که در آستانة کودتای 3 اسفند 1299 رئیس الوزرا بود و نقش مهمی در هموار کردن راه کودتا ایفا نمود.4

در این میان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان یکی از برجسته‌ترین تروریست‌های تاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است. مأمور اطلاعاتی اعزامی حزب بلشویک به جنگل در گزارشی به باکو ارزیابی خود را از میرزا کوچک‌خان و احسان‌الله خان دوستدار چنین بیان می‌دارد:

«ثابت قدمی فوق‌العاده میرزاکوچک خان و دقت فوق‌العاده، علاقه و هم‌دردی او نسبت به اطرافیان و وضع وخیم روستايیان و خویشاوندان، احترام شدید اطرافیان و علاقه به او برانگیخته است... زندگی کوچک‌خان خیلی ساده است، او در اتاق ساده‌ای زندگی می‌کند، همراه رفقای خود و مجاهدها روی تشک کاه می‌خوابد، هیچ‌گونه مبل و زرق و برقی که مخصوص خان‌هاست، وجود ندارد. او زندگی کاملاً متواضعانه‌ای دارد، سیگار نمی‌کشد: خوش‌گذرانی نمی‌کند، مشروب نمی‌خورد و از ساعت شش صبح تا نصف شب کار می‌کند».

مأمور اطلاعاتی حزب بلشویک در ادامه مي‌نويسد: «احسان‌الله خان... دارای شخصیت ضعیف، خودخواه، دارای نظرات اغراق‌آمیز و آدمی شهرت‌پرست است. او جزو فرقه بابی‌ها (یکی از فرقه‌های ایران) است و پدر زن او میرزا حسن خان یکی از مقامات مهم این فرقه است. از مشخصات ویژة او عدم ابتکار و نداشتن آگاهی سیاسی است. احسان‌الله معتاد و الکلی است به طوری که مصرف «ودکا»ی او در روز پنج بطری و مصرف تریاکش تا دو مثقال است و این مقدار زیادی است. او در اثر نفوذ گروه سردار محیی سریعاً ترقی کرده است... او می‌خواست کوچک‌خان را به مرام باب جلب کند ولی کوچک‌خان اعتراض کرد که حالا وقت پرداختن به مذهب نیست؛ لازم است برای آزادی وطن از انگلیسی‌ها و از ظلم شاه کار کرد. این امر سبب شد که این بابی، که به تدریج شبکة دسایس خود را تنیده بود، با دار و دسته خود از اردوی کوچک‌خان خارج شود... [سردار محیی] این شخص بی‌اراده و بی‌فکر [احسان‌الله خان] را مطمئن کرده بود که با برقراری کمونیسم در ایران بهايی‌گری در ایران موفق خواهد شد و آن را مذهب رسمی اعلام خواهند کرد. این موضوع برای هر فرد بهائی اغواکننده است. این وعده احسان‌الله خان را کاملاً اغوا کرد که به منظور انتقام از تعقیب دیرینه بهائی‌ها توسط مسلمانان شعارها و اعلامیه‌هایی انتشار دهد... این بابی کهنه مغز باور کرده بود که کمونیسم اجازه خواهد داد بهائی‌گری در ایران توسعه یابد و مذهب رسمی کشور شود. این بود عللی که احسان الله خان را از کوچک‌خان دور می‌کرد و موجب شد به دشمنان او بپیوندد».5

پس از شکست نهضت جنگل، که به طور عمده در نتیجه دسایس احسان‌الله خان و سردار محیی روی داد این دو به شوروی گریختند و در دوران استالین به اتهام وابستگی به سرویس اطلاعاتی بریتانیا دستیگر و اعدام شدند. تورج اتابکی اتهامات وارد بر احسان‌الله خان را چنین بیان کرده است:

«عاملیت سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و ایران، طرفداری پر و پا قرص از فاشیسم، مبلّغ تبلیغات زهرآگین در میان ایرانیان ساکن اتحاد شوروی، عامل تحویل برخی از انقلابیون ایرانی به مقامات ایرانی، عنصری ضدّ بلشویک که با سازماندهی یک گروه سی نفره از کارگران حوزه‌های نفتی تدارک عملیات تخریب را در حوزة نفتی باکو دیده بود».6

این اتهامی است که دربارة دیگر قربانیان ایرانی دوران استالین کمتر تکرار شد. اتهام سران حزب کمونیست ایران، مانند بهرام آقایف و دیگران، «ماجراجویی» و «چپ‌روی ضدّ لنینی» بود. بنابراین، اتهام ارتباط با سرویس اطلاعاتی بریتانیا بیهوده بر احسان‌الله خان وارد نشد. پیشینة عملکرد احسان‌الله خان و دوستانش در ایران گواه آن است که سازمان اطلاعاتی شوروی در مورد احسان‌الله خان به بیراهه نرفته است.

علاوه بر دو نمونة فوق (احسان‌الله خان و سردار محیی)، موارد متعددی از حضور مأموران بهائی اینتلیجنس سرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع خان نعیم، بهائی گیلانی، است که در انزلی به دست جنگلی‌ها به قتل رسید.7 نمونة دیگر، غلامحسین ابتهاج است که به وسیلة انقلابیون جنگل دستگیر شد. جنگلی‌ها قصد محاکمه و مجازات ا ورا داشتند ولی با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و میرزا رضاخان افشار آزاد شد.8 میرزا رضاخان افشار نیز بهائی بود9 و نقش مخرب و مرموزی در حوادث نهضت جنگل ایفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلی‌ها پرداخت و مسئول مالی «کمیته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد و به تهران گریخت و بعدها به آمریکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی میلسپو شد و در دوران سلطنت رضا شاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان (1307)، حکومت کرمان (1310) و استانداری اصفهان را به عهده داشت.10

نمونة دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال 1920 میلادی در صفوف جنگلی‌ها حضور داشت. او به عنوان نمایندة «کمیتة نجات ایران»، که ریاست آن را احسان‌الله خان دوستدار به دست داشت، در اولین کنگرة حزب کمونیست ایران (در انزلی) شرکت کرد و پیام این کمیته را قرائت نمود.11 عبدالحسین نعیمی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی (اهل روستای فروشاه سده اصفهان)، است. میرزا محمد نعیم پس از مهاجرت به تهران در سفارت انگلیس به کار پرداخت. عبدالحسین نعیمی نیز چون پدر، کارمند سفارت انگلیس در تهران بود.12 در گزارش مورخ 10/7/1345 ساواک تهران به ریاست ساواک (نصیری) و مدیرکل ادارة سوم (مقدم) چنین آمده است:

«عبدالحسین نعیمی در سال‌های 1320 تا 1324 رئیس کمیتة محرمانه سفارت انگلیس در تهران بوده و با همکاری دبیر اوّل سفارت انگلیس [الن چارلز ترات] در امور سیاسی خارجی و داخلی ایران نقش مؤثری داشته و خانم لمبتون... یکی از دوستان و همکاران نزدیک و مؤمن عبدالحسین نعیمی بوده. آقای نعیمی در سال 1325 یا 1326 از سفارت انگلیس کنار رفته و همکاری خود را در امور سیاسی به طور مخفیانه و غیرمحسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران ادامه می‌داده است و در ظاهر به کسب و تجارت می‌پرداخته است. آقای نعیمی اکنون از مالکان بزرگ به شمار می‌رود و همکاری مخفیانه خود را با دوستان انگلیسی در تهران حفظ کرده است...».13

در دوران محمدرضا پهلوی، یکی از دختران عبدالحسین نعیمی، به نام ملیحه، همسر سپهبد پرویز خسروانی (از عوامل کودتای 28 مرداد 1332 و عضو فرقة‌بهائی) بود14 و دیگری، به نام محبوبه، به همسری محسن نعیمی (دبیر مؤید) درآمد. در حوالی سال 1346 او و شوهرش به آفریقا مهاجرت کردند و به ارکان بهائیت در این منطقه بدل شدند.15

·         بهايی‌گری و سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی شوروی

در بررسی تاریخ بهائیت، موارد چشمگیری از حضور بهائیان مهاجر ساکن عشق‌آباد و قفقاز در صفوف سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی شوروی پیشین مشاهده می‌شود. با توجه به نمونه‌های متعدد تاریخی، این حضور را باید تداوم سیاست گذشته بهائیان دانست که به عنوان «مأمور دویل» به سود انتلیجنس سرویس بریتانیا، به خدمت سفارتخانه‌های روسیه و عثمانی و آلمان درمی‌آمدند.

عبدالحسین آیتی، مبلّغ پیشین بهائی، به موارد متعددی از حضور بهائیان در سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی روسیه شوروی اشاره دارد. یک نمونه، میرزا کوچک علی‌اوف، از بهائیان معروف عشق‌آباد است که به «تقلب» معروف بود. او پس از انقلاب بلشویکی روسیه «مفتش سری» بلشویک‌ها شد و برادرزاده‌اش به نام عبدالحسین حسین اوف در اداره گ.پ.او (سازمان اطلاعاتی شوروی) به جاسوسی پرداخت و جمعی از ایرانیان مقیم روسیه را به زحمت انداخت.16 نمونة دیگر این برادران عسکروف‌اند.

محمود و مقصود عسکروف دو برادرند از فامیل بهائی که یکی از آنها هنوز در نزد روس‌ها مقرب است و از کارکنان سری ایشان است. این دو برادر، که همة فامیلشان بهائی است، در کارهای سیاسی دخالت کرده و می‌کنند.

آیتی می‌افزاید: دوازده جوان بهائی مقیم روسیه که «در ادارة گ.پ.او مستخدم و جاسوس بالشویک‌ها شده و این استخدام را به وسیلة قاچاق امتعه خارجه کرده چادرهای پنج تومانی را... [از ایران] می‌برند به سی تومان می‌فروشند». آیتی دربارة مفاسد اخلاقی محمود و مقصود عسکروف و هتاکی‌های ایشان در زمینة مفاسد جنسی مطالبی بیان کرده است.17

در زندگی‌نامة حسن فؤادی نیز این کارکرد اطلاعاتی بهائیان ساکن عشق‌آباد مشاهده می‌شود. او همراه با «چند تن از معاریف بهائی» به وسیلة دولت شوروی توقیف و زندانی شد؛ ولی شش ماه بعد، در دی 1308 ش، با دخالت دولت رضاشاه تمامی زندانیان بهائی آزاد و به ایران وارد شدند. اسامی اینان به شرح زیر است: عباس احمداوف پارسایی، حسین حسن‌اوف، بهاءالدینی نبیلی، احمد رحیماوف، میرزا احمد نبیل‌زاده، میرزا محمد ثابت، میرزا حسن بشرویه‌ای [فؤادی]، علی ستارزاده، جعفر هادی‌اوف شیرازی، عباس فرح اوف، محمودزاده، محمد سرچاهی، محمدعلی نبیلی سرچاهی، عبدالکریم باقروف یزدی.

در موارد مشابه، قطعاً باید ایرانیان اخراجی از شوروی مدتی در قرنطینه می‌ماندند و معمولاً به ایشان مشاغل حساس ارجاع نمی‌شد؛ زیرا در معرض ظنّ وابستگی به سازمان جاسوسی شوروی بودند. مع‌هذا، بهائیان فوق با احترام فراوان مورد استقبال مقامات مشهد قرار گرفتند و بلافاصله وارد مشاغل دولتی و نظامی شدند. برای مثال، حسن فؤادی وارد خدمت نظامی و مدیر کتابخانه قشون مشهد شد. او مورد علاقه امیرلشکر شرق و افسران ارشد بود. یکی دو سال بعد، از خدمات دولتی استعفا داد و به تهران رفت و کمی بعد به دستور محفل بهائیان تهران برای مدیریت مدرسه «وحدت بشر» راهی کاشان شد. او مدتی معلم مدرسه «تربیت» تهران بود و سپس در مدرسه نظام به تدریس پرداخت. فؤادی در اواخر عمر بسیار ثروتمند بود.18

با توجه به چنین سوابقی است که اسماعیل رائین در واپسین کتابش می‌نویسد: «نه تنها سران بهائیت در گذشته و هیئت‌های محافل بهائی کنونی متفقاً دولت اسرائیل و صهیونیسم جهانی را تأیید و همراهی کرده و می‌کنند؛ بلکه در بسیاری از نقاط جهان، به خصوص در کشورهای اسلامی و عرب، اکثر بهائیان متمایل به جهودان و دولت اسرائیل بوده و هستند. در بسیاری از کشورها، به خصوص کشورهای عربی، شنیده و دیده شده که بهائیان داخل در تشکیلات جاسوسی موساد شده و همه جا به نفع اسرائیلیان به خبرچینی و جاسوسی و نوکری مشغولند.19

·         ماهیت بلواهای ضدّ بهائی

مورخان بهائی دربارة شورش‌های ضدّبهائی فراوان سخن می‌گویند و می‌کوشند چهره‌ای بسیار مظلوم از سرگذشت این فرقه در ایران ترسیم کنند. از این زاویه، تاریخ‌نگاری بهائی شباهتی عجیب به تاریخ‌نگاری یهودی دارد؛ گویا بهائیان گروهی بودند که به جرم دگراندیشی دینی قربانی تعصب و کین جاهلانه مسلمانان ایران می‌شدند. بررسی نگارنده نشان می‌دهد که این ادعا در موارد عمده صحت ندارد و رهبری بهائیت و عناصر مشکوکی در میان جبهه مخالف بهائیان به عمد و با اهداف معین تبلیغی و سیاسی به ایجاد مهم‌ترین و جنجالی‌ترین آشوب‌های خونین ضدّ بهائی، معروف به «بهائی کشی» دست زده‌اند. از مهم‌ترین این موارد قتل هفت بهائی در سال 1308 ق. در یزد و شورش ضدّ بهائی 1321 ق. در یزد و رشت و برخی دیگر از نقاط ایران است.

واقعة قتل هفت بهائی در یزد، که در منابع بهائی به «شهدای سبعه یزد» معروفند،20 در زمان اوّلین دوة حکومت سلطان حسین میرزا جلال‌الدوله، پسر ارشد ظلّ السطلان (حاکم اصفهان)، در یزد رخ داد.

گروهی چندنفره (استاد باقر عطار و ملاتقی چیت‌ساز و چند تن از بستگان و اطرافیان ایشان) در شب 23 رمضان 1308 ق. در مسجد میرچخماق رأساً و خودسرانه به دستگیری دو بهائی (علی‌اصغر یوزدارانی و آقاعلی) دست زدند و سپس نزد شیخ محمدتقی مجتهد (پسر شیخ محمد حسن سبزواری) رفتند و با تحریک احساسات دینی وی کسب تکلیف نمودند. شیخ محمد تقی دستور داد که بهائیان از مسجد اخراج شوند. پاسخ فوق ظاهراً این گروه را راضی نکرد زیرا نزد حاجی نایب (حاجی اسدالله شیرازی)، فراش‌باشی جلال‌الدوله، شتافتند و، به دستور حاجی نایب، بهائیان زندانی شدند. روز بعد، جلال‌الدوله دو بهائی محبوس را به چوب بست و سپس آزاد نمود. شش روز بعد، ظل‌السلطان از اصفهان دستور حبس ایشان را صادر کرد. دو نفر فوق مجدداً دستگیر شدند و در جریان بازداشت این دو، به تحریک استاد مهدی (پسر استاد باقر عطار)، پنج بهائی دیگر نیز به زندان افتادند. سه روز بعد، جلال‌الدوله شیخ محمدتقی را احضار و دربارة بابیان محبوس کسب تکلیف نمود. شیخ محمدتقی مجتهد از این همه ابرام جلال‌الدوله به حیرت افتاد و گفت: «ما نمی‌دانستیم حضرت والا این قدر دشمن این طایفه بهائی هستید». به هر روی، به تحریک جلال‌الدوله، شیخ محمدتقی، پدر (شیخ محمد حسن) و دو برادر خویش (شیخ محمد جعفر و شیخ محمدباقر) و ملاحسین و ملاحسن (پسران حاجی ملا باقر مجتهد اردکانی) را به خانه خود دعوت کرد. این جمع شش نفره همراهی خود را با جلال‌الدوله اعلام نمودند. شیخ محمدتقی نزد حاکم شتافت و ماجرا را اطلاع داد. جلال‌الدوله گفت: «احسنت، احسنت، احدی را مثل شما ندیدم که در این امور اقدام داشته باشند». به هر روی، جلال‌الدوله با تمهیدات مفصل همراهی علمای فوق را جلب نمود و جلسه‌ای تشکیل داد که آقا سید علی مدرس نیز به آن افزوده شد. در این جلسه هفت نفر بهائیان محبوس مورد استنطاق قرار گرفتند. یکی از ایشان (استاد مهدی بنا)، به وساطت آخوند ملاحسن، آزاد و به جای او آخوند ملامهدی خویدکی، از بهائیان خویدک (سه فرسنگی یزد) دستگیر شد. جلال‌الدوله از طریق شکنجه ایشان را وادار به اقرار به بهائیگری نمود. در هفتم شوال از ظل‌السلطان تلگراف رسید که «حضرات بهائی که حبس‌اند هرگاه شرعاً اثبات شده که بهائی هستند، آنها را به قتل رسانید». به ادعای منابع بهائی، هفت روحانی فوق، پس از شنیدن اقرار محبوسان حکم قتل ایشان را کتباً صادر کردند. سرانجام، در نهم شوال جلال‌الدوله بهائیان را اعدام کرد و امر نمود که در شب «بازارها را زینت ببندند و چراغان کنند».21

تمامی ماجرای قتل هفت بهائی در یزد، طبق روایت مهم‌ترین مآخذ بهائی در این زمینه، به شرح فوق است. این شرح موارد زیر را روشن می‌کند: اوّل، جلال‌الدوله و پدرش (ظل‌السلطان) تعمدی عجیب در کشتن این بهائیان داشتند؛ دوم، در این ماجرا مردم به هیچ وجه دخالت نداشتند و تمامی حادثه به تحریکات یک گروه چند نفره از کاسبان محدود بود که ماهیت و حسن نیت ایشان روشن نیست؛ سوم، جلال‌الدوله به تلاش گسترده‌ای برای تحریک علمای یزد و کسب حکم قتل بهائیان دست زد و در این زمینه تقریباً ناموفق بود؛ زیرا به جز گروه هفت نفره فوق سایر علمای شهر در صدور حکم قتل بهائیان مشارکت نکردند.


برای تبیین این ماجرا باید به سه نکته مهم توجه نمود: اوّل، پیوندهای عمیقی میان ظل‌السلطان و خاندان او، از جمله جلال‌الدوله، با دستگاه استعماری بریتانیا برقرار بود. ظل‌السلطان در این زمینه شهرت کامل دارد و نیازی به اثبات این پیوندها نیست و نیز می‌دانیم که در دستگاه ظل‌السلطان بهائیان حضور فعال داشتند. نامدارترین ایشان میرزا اسدالله خان وزیر (نیای خاندان وزیر) است که در دوران حکومت ظل‌السلطان قریب به سی سال وزیر اصفهان بود22 و در همین دوران است که بخش مهمی از بناهای مهم تاریخی دورة صفوی تخریب شد. مهدی بامداد می‌نویسد:‌ «از کارهای بسیار زشت بلکه جنون‌آمیز ظل‌السلطان، قطع اشجار خیابان‌ها و تخریب ساختمان‌های زیبای صفوی در اصفهان است... و با آنکه چند نفر از بازرگانان اصفهان حاضر شدند مبالغ هنگفتی به او بدهند و وی را از این کار زشت باز دارند، مع ذلک از تصمیم خود منصرف نگردید و بالنتیجه اکثر باغ‌ها و عمارات مذکور در زیر دست بیدادگری و امر او خراب و ویران شد».

بامداد فهرستی از بناهای مهم تاریخی اصفهان که در این دوران تعمداً تخریب شد، به دست داده است.23

و می‌دانیم که بعدها در پاریس رابطه نزدیک و دوستانه‌ای میان ظل‌السلطان و عباس افندی برقرار بود. جلال‌الدوله نیز در این سفر همراه پدر بود و با عباس افندی دیدار كرد.

عبدالله شهبازي

ماهنامه موعود شماره 99

 

پی‌نوشت‌ها:
1. دربارة خاندان بهائی دوستدار (ساری) مراجعه شود به: تاریخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، ص 818. آرامش دوستدار (بابک بامدادان)، نویسنده درخشش‌های تیره، برادرزادة احسان‌الله خان دوستدار (پسر عطاءالله خان دوستدار) است.
2. سردار محیی در دولت «کودتای سرخ» احسان‌الله خان وزیر پست و تلگراف بود.
3. تاریخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، صص 776-777.
4. دربارة خاندان اکبر (خان اکبر) و نقش ایشان در تحولات معاصر ایران بنگرید به: میرزا کریم خان رشتی، چهرة مرموز تاریخ معاصر ایران، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 3، صص 49-55.
5. مجموعه اسناد به دست آمده از آرشیوهای اتحاد شوروی سابق در باکو، تصویر سند در اختیار نگارنده است.
6. بانک امیرخسروی [و] محسن حیدریان. مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان. تهران، نشر پیام امروز.
7. تاریخ ظهور الحق،
8. بنگرید به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، زیرنویس ص 82.
9. دربارة تعلق احسان‌الله خان دوستدار و رضا افشار به بهائیت بنگرید به: ابراهیم فخرایی. سردار جنگل. تهران، جاویدان، 1354. صص 140-141.
10. بنگرید به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. ج 2، زیرنویس ص 82.
11. تقی شاهین (ابراهیموف). پیدایش حزب کمونیست ایران. ترجمه ر.رادنیا. تهران، گونش، 1360، ص 211.
12. تاریخ ظهور الحق. ج 8، ق 1، صص 362-374؛ تذکره شعرای بهائی، ج 3، ص 484-486.
13. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 455.
14. همان مأخذ، ص 454.
15. تذکره شعرای بهائی. ج 3، ص 486.
16. کشف الحیل، ج 3، صص 85-87.
17. همان مأخذ، ص 90.
18. مصابیح هدایت، ج 5، صص 390-396؛ اخبار امری، سال هشتم، شماره 11-12 (بهمن و اسفند 1309).
19. رائین، انشعاب در بهائیت، ص 171.
20. اسامی آنها به شرح زیر است: آخوند ملامهدی خویدکی، ملاعلی سبزواری، محمدباقر (از محلة چهارمنار)، علی‌اصغر یوزدارانی و برادرش حسن (پسران آقا حسین کاشی، از محله فهادان)، آقا علی (از محلة کازرگاه).
21. محمدطاهر مالمیری، تاریخ شهدای یزد (به نقل از: مصابیح هدایت، ج 2، صص 125-147).
22. میرزا اسدالله خان وزیر در دوران وزارت اصفهان صاحب ثروت فراوان شد. خانه‌اش در محله شهشهان بود که قبلاً به میرزا محمدعلی نهری (بهائی) تعلق داشت. در اصفهان به بهائی‌گری شهرت داشت و خانه‌اش محل تجمع بهائیان و اقامتگاه مبلغان و مساران بهائی بود. در سال 1336 ق. فوت کرد. خاندان وزیر از دو پسر و دو دخترش برجاست. (تاریخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، صص 125-126).
23. شرح حال رجال ایران. ج 4،‌صص 98-99.

 

 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 - 10:47

لينك ثابت |

حقوق شهروندی از نگاه باب
حقوق شهروندی در بهائیت

مقدمه

این روزها واژه "حقوق شهروندی "در عرف سیاسی و بین المللی ،واژه شناخته شده

ای است و منظور از آن حقوقی است که یک انسان به عنوان یک شهروند در یک کشور

و در تحت لوای یک حاکمیت باید از آن بهره مند باشد.منشور حقوق بشر سازمان ملل

متحد نیز حد و حدودی برای آن ترسیم نموده است که مورد قبول و امضای اعضای این

سازمان قرار گرفته است.اما از آنجا که در بعضی کشورها ،حقوق انسانها ریشه در

اعتقادات مردم آن سرزمین دارد باید این حقوق را در مبانی فکری و اعتقادی آن سرزمین

نیز جستجو نمود.

بنده به نظرم رسید در بهائیت این تحقیق را شروع نمائیم که بر اساس متون بهائی

شهروندان از چه حقوقی برخوردارند.چه شهروندانی که به این اعتقاد دل داده و آن را

پذیرفته اند و چه آنها که آن را نپذیرفته و در تحت حاکمیت آنها زندگی می کنند.

این بحث را در دو بخش ارائه خواهم نمود:

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی


******************

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

یکم:حق آموختن


الف:آموختن همه علوم تعطیل است!


علی محمد باباز نظر جناب باب،جایز نیست هیچ کتابی جز "بیان "تدریس شود لذا همه مدارس ،

دانشگاهها،مراکز پژوهشی و آموزشگاهها یا باید تعطیل شوند ویا فقط به آموزش کتاب

بیان میرزا علی محمد شیرازی بپردازند!

این هم عبارت بیان:

« لا يجوز التدريس في کتب غير البيان » « بيان فارسي صفحه ي 130»

پس تکلیف حق آموختن شهروندان (که یکی از حقوق آنهاست)معلوم شد چیست:فقط

شهروندان مجازند بیان بخوانند و به بچه های خود هم بیان بیاموزند و مدار آموزش نباید

جز کتاب بیان باشد!


ب:باید خط شکسته بیاموزید!


جناب باب نوع خط و نحوه کتابت شهروندان را هم تعیین فرموده اند و دستور داده اند که

باید مدار کتابت ،خط شکسته باشد و به کودکان خود خط شکسته را بیاموزید.این هم

عبارت آن:

« و لتعلمن خط الشکسته !! » « بيان عربي صفحه ي 26 »

(از عبارت "شکسته"در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطور

هاست)

ج: بیش از نوزده جلد کتاب نداشته باشید!

شهروندان مطابق آئین باب ،اجازه نگهداری بیش از نوزده جلد کتاب را ندارند.

اگر هم از این امر تخطی نمایند باید نوزده مثقال طلا جریمه بپردازند!

لذا کتابخانه ها و مراکز اسناد و آثار هم تعطیل!

این هم عبارت مورد نظر:

« نهي عنکم في البيان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فليلزمنکم

تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً في کتاب الله لعلکم تتقون »



د:تمام آثار باب را بخرید!


دستور است که همه شهروندان در صورت توان کتاب های جناب باب را بخرند و مالک

شوند و نگهدارند!

عبارت: « ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا » !!

« بيان عربي صفحه ي 42 »

(اگر از عبارت "چاپا" در عبارت عربی باب تعجب کرده اید بدانید ما اضافه نکردیم و مال

خود اوست!)


ه: تمام کتاب ها را ازبین ببرید!

خلاصه شهروندان موظفند نه تنها کتابی جز بیان (یا آنچه در بابیت نگاشته شده )را

نخوانند بلکه دستور دارندهمه کتاب های علمی جهان (بجز بیان و آثار بابی) را از روی

زمین محو نمایند!!

« الباب السادس من واحد السادس في حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشي

في ذلک الامر » « بيان فارسي صفحه ي 198 »

این مستندات که از معتبر ترین سند بابی (یعنی کتاب بیان) نقل گردید تکلیف حقوق

شهروندان در زمینه آموزش و تعلیم و تربیت را مشخص نمود.

حال به سایر حقوق شهروندی در آئین باب می پردازیم :


دوم :حق زیستن

از نظر جناب باب ، هیچکس جز بابیان حق زیستن روی زمین را ندارند و دگر اندیشان

باید قتل عام شوند!!

در پنج قطعه زمین نباید غیر مومنین به بیان زندگی و سکونت کنند!

ص193 بيان فارسي

ایشان دستور می دهند سلطان بیان، همه دگر اندیشان و غیر بابیان را نابود گرداندو

اجرای این امر واجب هم فقط بعهده سلطان بابی نیست بلکه برخود افراد بابی هم این

موضوع واجب است و باید آنها هر غیر بابی را از روی زمین بر دارند و نابود نمایند!!

این هم عبارت او:


« الباب السادس و العشر من الواحد السابع في ان الله قد فرض علي کل ملک يبعث

في دين البيان ان لايجعل احد علي ارضه ممن لم يدن بذلک الدين و کذلک فرض علي

الناس کلهم اجمعون » « بيان فارسي صفحه ي 262 »

پس شهروندان غیر بابی ،حق حیات ندارند و باید برای مرگ آماده شوند!


سوم:حق درمان



از نظر باب ،شهروندان اگر مریض شوند حق مصرف دارو ندارند!

جناب ایشان می فرمایند:

دارو بطور مطلق ،در ردیف مسکرات و افیون است.خرید و فروش و مصرف آن حرام می

باشد!

این هم عبارت ایشان در این زمینه:

« الباب الثامن من الواحد التاسع في حرمة الترياق والمسکرات و الدواء مطلقاً

ملخص اين باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از

حق بوده و هست »« و نهي شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده »

و اين حکم را در بيان عربي به اين صورت آورده :

« انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون » « بيان عربي صفحه ي42 »


بنابر این شهروندان حق ندارند دارو بخرند و مالک آن شوندومصرف نمایندواگر بر اثر این

کار تلف شدند از نظر شارع بیان،ملالی نیست!


چهارم:حق تشکیل خانواده



از نظر جناب باب ،شهروندان بابی حق ندارند با غیر دین خود ازدواج نمایند.

ضمنا حتما باید سعی نمایند بچه دار شوند و اگر آشکارشد که یکی از آندو مانعی دارد

که نمی تواند بچه دار شود با اجازه دیگری مجاز است کاری کند تا از او فرزندی حاصل

شود!

عبارت او چنین است:

الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن »

« في ان فرض لکل احد »

« ان يتاهل ليبقي عنها من نفس يوحد الله ربها ولابد »

« ان يجتهد في ذلک و ان يظهر من احد هما ما يمنعهما عن »

« ذلک حل علي کل واحد باذن دونه لان يظهر عند الثمرة »

« و لا يجوز الاقتران لمن لايدخل في الدين »

« بيان فارسي صفحه ي 298 »


پنجم:حق مالکیت



شهروندان غیر معتقد به بیان،حق هیچ مالکیتی ندارند و اهل بیان باید اموال هر کسی

که به شریعت بیان ایمان نیاورده ، مصادره نمایند و استثنای این قانون فقط در جاهائی

است که اهل بیان به قدرت نرسیده باشند ولی اگر قدرت یافتند حکم همان مصادره

اموال است !

عبارت مرتبط با این مطلب:

« ثم الخامس فلتاخذن من لم يدخل في البيان ما ينسب اليهم »

« ثم ان آمنو التردون الا في الارض التي انتم عليها لا تقدرون »

« بيان عربي صفحه ي 18 »

اگر هم جنگی بین مومنین به بیان و مسلمانان رخ دهد تمام اموال بدست آمده از طرف

مقابل و غنائم جنگی متعلق به شخص باب می باشد:

بیان فارسی ص159


ششم :حق کسب و کار و تجارت


شهروندان نباید به خرید و فروش تنباکو و امثال آن بپردازند.همچنین نباید با اهالی

خراسان تجارت و معامله نمایند!ویا هر چیزی که از سوی خراسان حمل می شود!

متن عبارت او:

« و نهي شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل ميشود. »

« بيان فارسي صفحه ي 322 »

ضمنا شهروندان جق ندارند عناصر اربعه(آب و خاک و آتش و هوا) را خرید و فروش نمایند

که اگر اقدام به خرید و فروش آنها نمایند،کارحرامی را مرتکب شده اند!

« ثم الحادي من بعد العشر لا تبيعون عناصر الرباع و لا تشترون »

« بيان عربي صفحه ي 43 »


هفتم: حق داشتن عبادتگاه


شهروندان غیر بابی حق داشتن هیچ عبادتگاه ،زیارتگاه و بقعه مخصوص به خود را

ندارندو باید تمام این بقعه ها و عبادتگاهها توسط ظهور بعد تخریب شود!!


ص135 کتاب بيان فارسي

**************
افتضاح آئین باب در اعطای حقوق شهروندی به حدی واضح و آشکار است که عبدالبها

هم به آن اذعان نموده و زشتی آن را تایید کرده است!

به عبارت او توجه فرمائید:


کتاب مکاتيب- جلد2 صفحه266:



" در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزاعلي محمد) منطوق بيان( عبارت بود

از: ) ضرب اعناق( گردن زدن غير بابيها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم

بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غير بابيان) بود" !!


نکته بسیار مهم:

دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او

هستیم!

هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی

بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات

آن نوشته و به آن عمل می نموده است. تصور کنید اگر چنانچه فقط یک روز این آئین

حاکمیت می یافت وضعیت دنیا چه می شد:

همه غیر بابی ها قتل عام می شدند و همه کتاب ها سوزانده می شد و همه عبادتگاه

ها تخریب می گردیدو... و خلاصه امروز در روی زمین کسی جز بابی وجود نداشت!

ضمنا برای بهائیان ،باب آنقر مهم است که آرزوی آنان زیارت قبر اوست !

به یاد بیاورند برای چه به زیارت قبر او در اسرائیل می روندو قبر او زیارتگاه درجه یک آنان

است ؟!

و نیز در وجود ارتباط تنگاتنگ آئین باب و بهائیت همین بس که حج بهائیان بدون زیارت

خانه او در شیراز و قبر او در اسرائیل که به شکل زیبائی آن را درست کرده و کلی به آن

می بالند، ناقص است ...

منبع : http://www.bahairesearch.ir


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 - 12:36

لينك ثابت |

پرده‌اي از مناسبات بهائيت‌ و عثماني‌، ‌نامه‌اي كه به سرقت رفت!

مي‌دانيم‌ كه‌ در پي‌ ترور نافرجام‌ ناصرالدين‌ شاه‌ توسط‌ بابيان، حسينعلي‌ بهاء (به‌ اتهام‌ شركت‌ در توطئهِ‌ ترور شاه) دستگير و 4 ماه‌ به‌ زندان‌ افتاد و پيش‌بيني‌ مي‌شد كه‌ اعدام‌ شود ولي‌ با فشار سفير روسيه‌ از زندان‌ آزاد و به‌ عراق‌ (كه‌ قلمرو عثماني‌ محسوب‌ مي‌شد) تبعيد گشت‌ و كوتاه‌ مدتي‌ نگذشت‌ كه‌ عراق، فرارگاه‌ بابيان‌ و عرصهِ‌ جولان‌ آنان‌ (بر ضدّ‌ شيعيان) شد1، تا آنجا كه‌ دست‌ به‌ ترور بعضي‌ از فقهاي‌ تشيع‌ نظير آيت‌ الله‌ ملاآقا دربندي‌ معروف‌ گشودند و وي‌ را زخمهاي‌ گران‌ زدند. حكومت‌ عثماني‌ نيز (كه‌ بدش‌ نمي‌آمد از آن‌ گروه‌ به‌ عنوان‌ سنگي‌ در ترازوي‌ روابط‌ «تحكم‌آميز» خويش‌ با ايران‌ بهره‌ جويد) در كنترل‌ و تنبيه‌ با بيان‌ تعلل‌ مي‌كرد و حتي‌ به‌ طور آشكار و نهان، به‌ آنها ميدان‌ مي‌داد. ‌

 اين‌ امر، اعتراض‌ دولت‌ ايران‌ را برانگيخته2 و با فشار شديد حكومت‌ ايران، دولت‌ عثماني‌ بالاخره‌ ناگزير شد بهاء را همراه‌ خانواده‌ و يارانش‌ از بغداد به‌ اسلامبول‌ و سپس‌ ادرنه‌ تبعيد كند و نهايتاً‌ به‌ علت‌ تشديد نزاعهاي‌ سخت‌ درون‌ گروهي‌ بين‌ بهاء و برادرش‌ (صبح‌ ازل) و نيز ارتباطات‌ بهاء با سفارتخانه‌هاي‌ غربي، او را به‌ عكا (در فلسطين) منتقل‌ ساخته‌ و شديداً‌ تحت‌ نظر قرار دهد. ‌

 قرائن‌ تاريخي، از وجود روابط‌ حسنه‌ ميان‌ برخي‌ از رجال‌ عثماني‌ با بهاء و پسر و جانشين‌ او: عبدالبهاء، حكايت‌ دارد. چنانكه‌ عباس‌ افندي‌ به‌ خواهش‌ علي‌ شوكت‌ پاشا، تفسيري‌ بر حديث‌ عرفاني‌ مشهور «كنت‌ كنزاً‌ مخفياً) نگاشت3 و نيز در سفر 1911 به‌ غرب، يوسف‌ ضياء پاشا، سفير كبير عثماني‌ در امريكا، استقبال‌ گرمي‌ از وي‌ به‌ عمل‌ آورد و به‌ افتخارش‌ مجلس‌ شامي‌ برپا كرد.4 در همين‌ زمينه، لوح‌ مشهور عباس‌ افندي‌ در تأييد دولت‌ عثماني‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ طي‌ آن،  «تأييدات‌ غيبي‌ و توفيقات‌ صمداني‌ و فيوضات‌ رحماني» را  «در مورد دولت‌ بلند پايهِ‌ عثماني‌ و خلافت‌ محمدي» آرزو مي‌كند و مي‌خواهد كه‌ «قدرتش‌ بر بسيط‌ زمين‌ مستقر شود و بر كيان‌ عظمت‌ پايدار گردد...» .5‌

 عبدالحسين‌ آيتي‌ (مبلغ‌ پيشين‌ بهائي) كه‌ سخت‌ مورد عنايت‌ عباس‌ افندي‌ قرار داشت، مدعي‌ است‌ كه‌ در اثناي‌ جنگ‌ جهاني‌ اول، از سوي‌ عباس‌ افندي‌ مأمور رساندن‌ لوحي‌ تركي‌ در شام‌ به‌ دست‌ جمال‌ پاشا (فرمانده ارتش عثماني) بوده‌ كه‌ طي‌ آن، پاشاي‌ عثماني‌ «براي‌ حمله‌ به‌ ايران‌ به‌ عنوان‌ وحدت‌ اسلامي» تشويق‌ شده‌ است6، و اين‌ نشان‌ مي‌دهد پيشواي‌ بهائيت‌ حتي‌ ابايي‌ نداشته‌ كه‌ با دولت‌ عثماني‌ بر ضدّ‌ ايران‌ همراهي‌ نشان‌ دهد.‌

 آيتي‌ در شرح‌ ماجرا تحت‌ عنوان‌ «قضيهِ‌ جمال‌ پاشا»  مي‌نويسد:  «در آن‌ اوقات‌ كه‌ جمال‌ پاشا در شام‌ بود عباس‌ افندي‌ از جهات‌ عديده‌ اضطراب‌ داشت. اول‌ اينكه‌ راه‌ ايران‌ كه‌ مزرع‌ حاصلخيز يا بانك‌ و كمپاني‌ زرخيز او است‌ بسته‌ شده‌ بود. دوم‌ آنكه‌ مي‌ترسيد جمال‌ پاشا و انور پاشا سر به‌ سر او بگذارند و مدارك‌ خيانت‌ او را به‌ دست‌ آرند و بفهمند كه‌ او دخيل‌ در امور سياسي‌ است. سوم‌ آنكه‌ اگر امريكا داخل‌ جنگ‌ شود، چنانكه‌ شد، و اگر بعد از جنگ، صلح‌ عمومي‌ جاري‌ نشود، چنانكه‌ نشد، چه‌ عذري‌ در غيب‌ گويي‌ خود پيش‌ آورد.‌

 در اين‌ ضمنها به‌ خاطرش‌ رسيد كاغذي‌ به‌ جمال‌ پاشا بنويسد و نوشت. ابتداي‌ آن، تاريخ‌ قيام‌ صلاح‌ الدين‌ ايوبي‌ است؛ شرحي‌ از خدمات‌ او به‌ اسلام‌ و ضمناً‌ وعدهِ‌ نصرت‌ به‌ جمال‌ پاشا كه‌ تو هم‌ موفق‌ خواهي‌ شد مانند صلاح‌ الدين، و غلبه‌ خواهي‌ جست‌ بر كفر (يعني‌ مسيحيت)، و در آخر لوح، اين‌ جمله‌ را درج‌ كرده‌ [بود]: شرط‌ موفقيت‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ ايران‌ متفق‌ شويد و چون‌ ايرانيان‌ در مذهب‌ خود مصرّ‌ و متعصب‌اند بعد به‌ هر قسم‌ است‌ ولو به‌ حدت‌ و شدت، ايشان‌ را مطيع‌ اوامر خود كرده‌ (يعني‌ ايران‌ را مقهور ارادهِ‌ خود كني، اگرچه‌ به‌ اردوكشي‌ باشد، با هم‌ بر نصرت‌ اسلام‌ قيام‌ نماييد).

 اين‌ لوح‌ در صفحه [اي] عربي‌ و تركي‌ و فارسي‌ به‌ هم‌ آميخته، به‌ خط‌ كاتب‌ و امضاي‌ خودش‌ نوشته‌ شده‌ بود و مرا دعوت‌ كرد كه‌ بايد در شام‌ به‌ جمال‌ پاشا برساني‌ و اگر ممكن‌ نشد كه‌ به‌ او برساني‌ بايد فوري‌ آن‌ را به‌ آب‌ بشويي‌ كه‌ به‌ دست‌ ديگري‌ نيفتد و حتي‌ چند دفعه‌ گفت‌ اين‌ لوح نبايد به‌ دست‌ ايرانيان‌ بيفتد ولي‌ در اين‌ حكمتي‌ است، كه‌ اگر جمال‌ پاشا ببيند خوب‌ است، و هي‌ مكرر مي‌كرد كه‌ در اين‌ حكمتي‌ است، در اين‌ سرّ‌ي‌ است‌ كه‌ براي‌ امر [بهائيت] مفيد است. ‌

 من‌ در مقام‌ اعتذار از اين‌ سفارت‌ عجيب، گفتم: من‌ شخص‌ ايراني، لباس‌ ايراني، كه‌ تركي‌ هم‌ خوب‌ نمي‌دانم، راهم‌ نمي‌دهند كه‌ به‌ جمال‌ پاشا برسم. تغيّر كرد و گفت‌ تأييد جمال‌ مبارك‌ به‌ شما مي‌رسد!» .

 به‌ گزارش‌ آيتي: عباس‌ افندي‌ سپس‌ فينه‌ و مولويي‌ براي‌ وي‌ تهيه‌ كرده‌ و او را در كسوت‌ تركان، روانهِ‌ شام‌ مي‌سازد. اما معلوم‌ نيست‌ از «معجزهِ‌ عبدالبها و تأييد پدرش‌ بود يا از صفات‌ قلب‌ و معجزهِ‌ خود» آيتي، كه‌ وي‌ «شب‌ در ترن‌ خط‌ آهن» خوابش‌ مي‌برد «و جعبه[اي] كه‌ اسباب‌ سفر و نوشتجات‌ و من‌ جمله‌ آن‌ لوح‌ بود به‌ سرقت» مي‌رود! آيتي‌ مي‌افزايد:  «اين‌ قضيه‌ را همهِ‌ بهائيان‌ مي‌دانند كه‌ در آن‌ سفر جعبهِ‌ نوشتجات‌ من‌ در ترن‌ به‌ سرقت‌ رفت‌ و خبرش‌ به‌ حيفا رسيد و فوري‌ [عباس] افندي، ميرزا حسين‌ يزدي، از اقارب‌ عيالش، را فرستاد به‌ شام‌ ببيند چه‌ شده؟ و تامدتي‌ نگران‌ بود تا آنكه‌ فهميد سرقت‌ ساده[اي] بوده‌ و مطلب، مستور مانده‌ و خاطرش‌ آسوده‌ شد، و عجب‌ است‌ كه‌ پس‌ از زوال‌ اقتدار جمال‌ پاشا، در چند لوح‌ و خطابه، نام‌ او را به‌ زشتي‌ برده»  است!7

 -------------------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

1. براي‌ دزديها و آدمكشي‌هاي‌ بابيان‌ در آن‌ سالها در عراق‌ ر.ك، اعترافات‌ خود بهاء و شوقي‌ در: مائدهِ‌ آسماني، 7/130؛ قرن‌ بديع، 2/171 2. ر.ك، كليشهِ‌ نامهِ‌ ميرزا سعيد خان‌ وزير خارجهِ‌ ايران‌ به‌ كنسول‌ ايران‌ در بغداد، 12 ذي‌حجهِ‌ 1278، مندرج‌ در كتاب‌ حضرت‌ بهاء الله، محمد علي‌ فيضي، ص‌ 148 3. آهنگ‌ بديع، سال‌ 29 (1353)، ش‌ 1 و 2، مقالهِ‌ عزيز الله‌ سليماني، ص‌ 21 4. بررسي‌ مناسبات‌ ايران‌ و امريكا، سيد علي‌ موجاني، ص‌ 5147. مكاتيب، عباس‌ افندي، 2/312 6. كشف‌ الحيل، چ‌ 7، 1/149 7. همان، چ‌ 4، 3/109ــ111. نيز ر.ك، همان، چ‌ 7، 1/149.‌


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 - 12:32

لينك ثابت |

فاشيسم، زيربناي «بهائيت»

 

 

فرانچسکو فيچيکيا که قبلاً خود بهايي بوده، بر اين باور است که عقايد سياسي افراطي رهبريت تشکيلات جهاني بهاييت، برانگيخته از گرايش‌هاي فاشيستي است. اعضاي تشکيلات در برابر هرگونه تفکر انتقادي، نوآوري‌، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت و سانسور با طرد فوري از سوي تشکيلات روبه‌رو مي‌شوند.

 

 

فرانچسکو فيچيکيا متولد سال 1946، در سال 1971به عضويت محفل بهائي سوئيس درآمد. از نوامبر سال 1973 در زوريخ به عنوان مددکار اجتماعي استخدام شد و پس از مطالعه کتاب «هرمان زيمر» در آگوست سال 1974 نظرات تشکيلات بهائيت را مورد انتقاد قرار داد و به پيروي از نظريه زيمر الواح، وصاياي عبدالبهاء و شوقی افندی جانشین ویعبدالبها را که همراه کتاب اقدس بهاءالله در نزد بهائيان منشور نظم اداري تشکيلات بهائيت به شمار مي‌رود، جعلي دانست و مؤسسه ولايت امرالله را که در الواح وصايا تعيين شده، غاصب خوانده و معتقد است که آن توسط شوقي افندي غصب شده است.

فيچيکيا پس از مکاتبه با مرکز جهاني بهائيت در حيفا و بحث و گفت‌وگوهاي بسيار با نمايندگان انتصابي تشکيلات بهائي، سرانجام در اواخر نوامبر سال 1974 انصراف خود را از عضويت در تشکيلات بهائيت اعلام کرد و پس از مدت کوتاهي، تشکيلات بهائيت طرد روحاني او را اعلام کرد.

در اوايل سال 1975، فيچيکيا با ارسال مطلبي با عنوان «نامه يک خواننده» به روزنامه زوريخي der zurcher obelander در يازدهم فوريه سال 1975، انتقادات خود را به تشکيلات بهائيت در سطحي گسترده مطرح کرد. پس از مدت کوتاهي در ماه اوت سال 1975 مقاله خود را با نام بهايي‌گري ـ يک آينده نا معلوم براي دين آينده " Der Bahaismus - Ungewisse Zukunft der" Zukunfts Religion" در نشريه ادواري دفتر مرکزي کليساي پروتستان موسوم به Materialdienst 15\16 شماره 38 (1975) منتشر کرد. و اين مقاله مقدمه اي شد براي انتشار کتابش در سال 1981 تحت عنوان «آيا بهائيت دين جهاني در آينده است؟» پژوهشي نقادانه در تعاليم، تاريخ و تشکيلات آنDer Bahaismus -Religion der Zukunft? Geschichte ,leher und organization in kritischer Anfrage (Bahaism - Religion of the Future? History ,Doctotrine and organization :A critical Inquiry).

اين کتاب توسط دفتر مرکزي کليساي پروتستان آلمان مختص مسائل عقيدتي:Evangelische zentralstelle fur welTanschauungsfragen )centeral office of the protestant church for ouestions of ideology) منتشر شد.
کتاب فيچيکيا از ساختار سيستماتيک، ارجاعات، يادداشت‌هاي متعدد، نقل قول‌هايي از آثار علمي، منابع مطالعاتي و منابع اصلي بهائي برخوردار است. اين کتاب از اصطلاحات عربي و يونان باستان و نيز اصطلاحات اصلي فارسي و عربي استفاده کرده و همچنين يک جدول نمايش تلفظ کلمات عربي و فهرستي از مراجع را عرضه کرده است.

اين کتاب مورد اقبال محققاني همچون «ميشل ميلدن برگر Micheal Mildenberger»، «جوزف هنينگر Joseph Henninger»، «هانس يوآخيم کليمکات Hans Joachim Klimkeit»، «اولاف شومان Olaf Schumann»، «هانس والد نفلس Hans Waldenfels»، «گونتر لانتسکووسکي Gunter Lanczkowski» و «کريستين کانوير Christian Cannuyer» قرار گرفت.

تشکيلات بهائيت پس از پانزده سال از تاريخ انتشار کتاب فيچيکيا، ردّيه‌‌اي تحت عنوان Der information als method توسط سه تن از محققان بهائي به نام‌هاي اودوشفر ، اولريخ گولمر و نيکولا توفيق به زبان آلماني در سال 1995 منتشر کرد. اين ردّيه در سال 2000 به انگليسي توسط ژرالدين شاکلت با عنوان Making the crooked straight ترجمه و منتشر شد و از ترجمه انگليسي آن به پيشنهاد تشکيلات بهائيت ايران در سال 1379 تحت عنوان «راست را ک‍ژ انگاشته‌اند» به فارسي ترجمه شد.

ازنظر اولريخ گولمر نظرات فيچيکيا تأثير بسياري بر افکار عمومي در کشورهاي آلماني زبان گذاشته و به حيثيت تشکيلات بهائيت لطمه وارد کرده است. وي اعتراف مي‌کند که کتاب فيچيکيا در بي‌آبرو کردن بهائيت موفق بوده است. وي همچنين بيان مي‌کند که کتاب فيچيکيا، بي‌شک مدت‌ها در اين زمينه تاثيرگذار خواهد بود.
اودو شفر نيز اظهار مي‌کند بي‌ترديد اين کتاب رايجترين و وسيع‌الانتشارترين کتاب درباره بهائيت در ممالک آلماني زبان است.

بیت العدل بهائیان در اسرائیلنظري اجمالي بر محتواي کتاب:
فيچيکيا در تبيين ساختار تشکيلات جهاني بهائيت بيان مي‌کند که اين تشکيلات کاملاً سخت‌گير و پيچيده است. از نظر او تعاليم و اعتقادات بهائي، صرفاً در خدمت پذيرفتن و اجراي فرامين تشکيلات است. ساختار اين تشکيلات در اطاعت بي‌چون چرا و تأکيد اکيد بر اطاعت و پيروي کوکورانه بنا شده است و در اين تشکيلات هرکس که از اين قاعده اصلي تخطي کند طرد مي‌شود. فيچيکيا در اثر خود، بارها به ماهيت استبدادي و مقاصد و افکار افراطي تشکيلات بهائيت تأکيد مي‌ورزد. او اهداف سياسي تشکيلات جهاني بهائيت را ديکتاتور مآبانه، ضد مردمي و شديداً معارض با آزادي مي‌داند و معتقد است که عقايد سياسي افراطي رهبريت تشکيلات جهاني بهائيت، برانگيخته از گرايش‌هاي فاشيستي است. (1)

فيچيکيا در تبيين اهداف تبليغاتي تعاليم بهايي اشاره مي‌کند که تشکيلات بهائيت در پي آن است که بهائيت را به عنوان نوعي «ابر ديانت» اجتماعي و اخلاقي معرفي کند و اين در حالي است که از ارايه اطلاعات مربوط به احکام و تعاليم بهايي امتناع مي‌شود. وي حتي حضور جامعه بين‌المللي بهائي را در سازمان ملل به منزله يک مؤسسه غير دولتي و ايجاد ارتباط با سازمان‌هاي جهاني را از اهداف تبليغاتي تشکيلات جهاني بهائيت مي‌داند. از نظر فيچيکيا، فعاليت‌هاي ميسيونري و سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده تشکيلات جهاني بهائيت در مقام مقايسه با فعاليت اسلام که بدون سرمايه‌گذاري مالي عمده صورت مي‌گيرد موفقيت‌آميز نبوده است. او معتقد است که امروزه تعاليم بهائي توسط تشکيلات بهائيت به شکل يک کالا درآمده که در همه قاره‌ها توزيع و عرضه مي‌شود.(2)

از نظر فيچيکيا با انتقال مرجعيت عقيدتي به بيت‌العدل ‌اعظم در سال 1963 از آن زمان به بعد تشکيلات بهائيت مانند کليساي کاتوليک به عنصري از قدرت حقوقي و تنها سازمان عقيدتي در جامعه بهائي تبديل شده و فيچيکيا از آن به عنوان «کليسايي کردن جامعه بهائي» ياد مي‌کند و به اعتقاد فيچيکيا در تشکيلات بهائيت اعضاي آن در برابر هرگونه تفکر انتقادي، نوآوري‌هاي فردي، آزادي بيان، انتقاد از مقررات سخت، سانسور و منعِ مطالعه آثار مخالفان با طرد فوري از سوي تشکيلات بهائيت روبه‌رو مي‌شوند. به گونه‌اي که او معتقد است تعاليم بهائي در راستاي اهداف تشکيلات جهاني بهائيت به تعاليم ايدئولوژيک بدل شده که جانشين فکر مستقل است و او با استناد به بندهاي 122 و 125 کتاب اقدس که در آنها آزادي‌هاي اجتماعي ناديده گرفته شده، بهائيت را در تقابل با دمکراسي مي‌داند. همچنين فيچيکيا بر اين باور است از آنجايي که در ساختار تشکيلات جهاني بهائيت اصل تفکيک قوا لحاظ نشده، آن تشکيلات تمرکزگرا و ضد دمکراتيک است.(3)
فيچيکيا به نقد و بررسي اسنادي دو جايگاه مهم بهائيت مي‌پردازد: مؤسسه ولايت امر و بيت العدل اعظم. او معتقد است که از مؤسسه ولايت امر در کتاب اقدس بهاءالله، نامي برده نشده و آنچه در الواح وصاياي عبدالبهاء آورده شده، جعلي است و اين مقام را شوقي افندي غصب کرده است.

و اما درباره بيت‌العدل اعظم مرجع مرکزي جامعه بهائي، فيچيکيا اعتقاد دارد که چنين مرجعي در کتاب اقدس يافت نمي‌شود و بهاءالله تنها به راه‌اندازي بيوت عدل محلي امر کرده است و در واقع، اين مرجع عالي تنها توسط عبدالبهاء در الواح وصايا مطرح شده و به همين خاطر است که سند قانوني تشکيلات جهاني بهائيت الواح وصايا عبدالبهاء است نه کتاب اقدس بهاءالله. (4)
از نظر فيچيکيا کتاب اقدس مجموعه‌اي از قواعد سخت، پيچيده، عجيب و غريب، متعلق به شرق باستان، نامفهوم و به طورکلي مجموعه‌اي از قوانين طاقت‌فرسا است. به نظر او کتاب اقدس به دليل وجود قوانين ضد اخلاق در بخش احکام و حدود، احکام ارث، اختيار دو همسري، ناديده گرفتن آزادي‌هاي اجتماعي، در راستاي اهداف تبليغاتي تشکيلات بهائيت در غرب به طور کامل چاپ نشده است. وي معتقد است حتي عبدالبهاء در فعاليت‌هاي تبليغي خود در اروپا و آمريکا ناچار شد که تعاليم بهاءالله در کتاب اقدس را مکتوم نگه دارد. فيچيکيا بيان مي‌کند به خاطر همين دلايل است که کتاب اقدس ازبهائيان جديد پنهان نگه داشته مي‌شود. وي در تحليل نهائي خود بيان مي‌کند که کتاب اقدس همچون خاري در چشم تشکيلات جهاني بهائيت است.(5)

فيچيکيا تشکيلات بهائيت را به دليل تمايلات افراطي تهديدي براي دولت‌ها مي‌داند. او معتقد است که تشکيلات جهاني بهائيت به پيروي از شوقي افندي، دولت‌ها را به دليل اينکه مانع تحقق حکومت جهاني بهائي هستند صرفاً به عنوان يک «بت» تلقي کرده و در راستاي تشکيل حکومت جهاني، سرنگوني نظم اجتماعي موجود در کشورها اجتناب ناپذير است. بنا به نظريه فيچيکيا، بنابراين نبايد تعجب کرد که فعاليت تشکيلات بهائيت در بسياري از کشورها ممنوع اعلام شده است، زيرا فعاليت آن‌ها در جهت تهديد دولت و همراه با فعاليت‌هاي براندازنده است.
از نظر فيچيکيا، وفاداري ظاهري تشکيلات بهائيت به دولت، پرهيز از دخالت در سياست، لزوم اطاعت از قانون، پرهيز از احزاب سياسي ناشي از فرصت‌طلبي محض است و صرفاً يکسري اقدامات عملي است که تا زماني که جامعه بهائي در مرحله طفوليت است، مراعات مي‌شود تا بتواند در موقعيتي قرار گيرد که قادر به تحقق اهداف اعلان شده‌اش باشد و فيچيکيا آن را چيزي جز پنهان کاري نظام اعتقادي و اختفاي اهداف سياسي تشکيلات بهائيت نمي‌داند و در اين ارتباط است که به کتمان عقيده نخست وزير سابق ايران يعني امير عباس هويدا اشاره مي‌کند و وفاداري و اطاعت از حکومت را که بارها در آثار بهاءالله و عبدالبهاء تأکيد شده، شيوه‌اي مصلحتي مي‌داند. فيچيکيا همچنين اشاره دارد به دولت‌هاي ملي جديد جهان سوم که در مرحله اثبات هويت خود هستند و در مواجهه با تشکيلات بهائيت و تمايل آن تشکيلات به ايجاد يک دولت جهاني متمرکز، باعث شده است که آن دولت‌ها مواضع سياسي تشکيلات بهائيت را به نوعي استقرار استعمار جديد تلقي کنند. (6)

از نظر فيچيکيا تشکيلات جهاني بهائيت، يک قدرت خودکامه است که قصد دارد سرانجام خود را تا سطح يک دولت جهاني بالا بكشد. تشکيلات جهاني بهائيت از نظر او در مسير سلطه مطلقه جهاني است. تشکيلات بهائي براي استقرار يک دولت متحد متمرکزگرا و دولتي جهاني همراه با يک گرايش تئوکراسي در حال تلاش است. تشکيلات بهائيت اين هدف را در پس پرده مدارا، صلح‌طلبي و تمکين به حکومت و قانون مکتوم نگاه داشته‌اند. از نظر فيچيکيا، هرچند بهائيان در تبليغات خود تلاش مي‌کنند که به جهانيان القا کنند که جامعه مشترک‌المنافع فدرال با اهداف تشکيلات جهاني بهائيت منطبق و سازگار است، ولي در حقيقت هدف تشکيلات بهائيت تأسيس نظام فدرال مشترک‌المنافع از دولت‌ها نيست بلکه هدف تشکيل دولت واحد تمرکزگراست.(7)

فيچيکيا درباره بررسي تشکيلات بهائيت در ايران بيان مي‌کند که بهائيان در انقلاب مشروطه ايران نشان دادند که مخالف حکومت جمهوري، آزادي‌هاي مدني و هرگونه نهاد انتخابي از سوي مردم بوده‌اند. آن‌ها حامي سلطنت مطلقه بودند تا جايي که عبدالبهاء از سلطنت‌طلبان حمايت کرد و با آنان از درِ معامله درآمد.
وي بيان مي‌کند که تشکيلات بهائيت در ايران به عنوان حاميان صريح دربار در حکومت پهلوي بسيار منتفع شدند و شاه نيز براي سرکوب و جلوگيري از نفوذ روحانيون شيعه به حمايت از تشکيلات بهائيت روي آورد. وي از نقش اساسي تشکيلات بهائيت در سرنگوني دکتر مصدق در سال 1953 ياد مي‌کند و همينطور نقشي را که اين تشکيلات در روي کار آمدن اميرعباس هويدا به نخست وزيري ايفا کرد.

فيچيکيا بر اين باور است، تشکيلات بهائيت نه تنها در برابر سياست‌هاي فاسد حکومت پهلوي سکوت کردند بلکه پنهاني از اين سياست‌ها حمايت کردند و در خفا با دربار به توطئه نيز پرداختند. فيچيکيا در تحليل خود از وضعيت تشکيلات بهائيت ايران در نظام جمهوري اسلامي ايران، تضاد ميان مقامات دولتي و بهائيان را ناشي از جوهر و ماهيت تشکيلات بهائيت مي‌داند. او از آنجايي که تشکيلات بهائيت ايران را مروج و حامي حکومت سلطنتي ايران مي‌داند، معتقد است که نبايد تعجب کنيم که ما در ايران شاهد خشم ايرانيان با چنين تشکيلاتي باشيم و از نظر او از آنجايي که تشکيلات بهائيت مخالف با مردمي شدن و اصلاح ساختار دولتي ايران بودند و به طور مخفيانه با دربار عليه مردم توطئه مي کردند، براي همين، طبيعي است که اين تشکيلات با خشم فزاينده توده‌هاي مردم ايران روبه‌رو شود. (8)
گفتني است، ترجمه فارسي اين کتاب در دست اقدام است.


---------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. فصل سوم «اقامت بهاءالله در عکا»151- 156-181 / فصل پنجم «تعاليم بهائي» 226 / فصل ششم «آداب و مراسم مذهبي در بهائيت»240 / فصل هشتم «عصر آهنين شوقي افندي» 288 / فصل دهم «بهائيت در عصر حاضر» 394-399-405-407-413-422-426-429
2. فصل نهم «نظم اداري بهائي» / 374 فصل دهم 381-409
3. فصل پنجم 234 / فصل هشتم 278-288-300 / فصل نهم 334-337-339-340-367-368 /فصل دهم 379-389-390-417-421-426
4. فصل هشتم 293 / فصل نهم 319-331
5. فصل سوم 149-160 / فصل هفتم «تعاليم اجتماعي و اخلاقي در بهائيت» 251 / فصل هشتم 283-293 / فصل دهم 430
6. فصل ششم / 238فصل دهم 393-398
7.فصل دهم 389-391-414-425
8. فصل هفتم 272-275 / فصل دهم 395


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|شنبه نهم آذر 1387 - 13:56

لينك ثابت |

" موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌ " ماجراي وحدت عالم انساني در بيانيه بيت العدل بها

" موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌

حتما همه عزيزان ضرب المثل بالا را بارها شنيده اند كه معمولا در مورد افراد فاقد اعتبار و صلاحيت و اعمالشان بكار مي رود. اما رابطه اين ضرب المثل حكيمانه با بيت العدل بهائيان (مركزيت رهبري بهائيان در حيفاي اسرائيل ) چيست؟

چندي قبل در يكي از سايتهاي رسمي فرقه بهائيت، مقاله اي با عنوان " قصه تله موش " را مطالعه كردم. در آن مقاله نويسنده كوشيده تا به خواننده القاء نمايد وضعيت بهائيان ايران مانند وضعيت موش داستان " تله موش " است. موش آن قصه كه در ديوار  خانه يك كشاورز لانه دارد، از درز ديوار شاهد ماجراهاي بيرون است و وقتي مي بيند كشاورز براي خلاصي از درازدستي هاي او "تله موشي" را به خانه مي آورد، احساس خطر كرده به حيوانات مختلف مزرعه ( كه سمبل گروههاي محافظ حقوق بشر هستند ) پناه برده، كمك مي خواهد. حيوانات مزرعه در برابر اين موضوع بي تفاوت مي مانند تا سرانجام طي ماجراهايي، اهل آن خانه و حيوانات مزرعه همگي نابود شده و موش داستان كه سمبل بهائيان ايران است، زنده مي ماند.

 با خواندن مقاله مذكور چند نكته به ذهنم رسيد. با خود گفتم، نويسنده مقاله به احتمال زياد يا از بهائيان خارج از ايران است كه به بهائيان ايران اينچنين حقيرانه مي نگرد و آنان را همانند موش مي پندارد و يا جزء اعضاي بيت العدل است كه بهائيان ايران را مانند موش آزمايشگاهي به هر عمل غير قانوني و خطرناكي مجبور كرده و در برابر مشكلات و عواقب آن اعمال فقط اظهار تاسف نموده و چند سطري پيام برايشان ارسال مي كنند !!

البته در نظام رهبري بهائيت نسبت دادن صفات زشت به بهائيان و استفاده از نام حيوانات جهت مورد خطاب قرار دادن بهائيان زيردست مطلب عجيب و تازه اي نيست و سابقه ديرينه دارد.

بهااللهميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاالله رهبر اين فرقه پيروان خود را با لقب اغنام              (گوسفندان) مي خواند و عبدالبهاء پسر ارشد و جانشين وي، سياهان آفريقائي را          " گاوهائي در ظاهر انسان " لقب مي داد و خانواده او در برخورد بين ايرانيان و خارجي ها، رفتاري آكنده از تبعيض و بسيار متفاوت از خودشان نشان مي دادند.

 

 

اما از نظر من لقب موش بيشتر مناسب اعضاء بيت العدل است تا هموطنان فريب خورده و گرفتار تشكيلات بهائيت، چرا كه رفتار اعضاء بيت العدل اخيرا هر شخصي را به سرعت به ياد ضرب المثل قديمي خودمان مي اندازد كه مي گويد " موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌ "  

همانگونه كه مي دانيد، مدتي پيش 7 نفر از رهبران فرقه ضاله بهائيت در ايران كه به ياران ايران موسوم بودند و در پشت پرده وظيفه سازماندهي و هدايت تشكيلات پيچيده و هزار چهره جاسوسي اسرائيل درياران ايران ايران را به عهده داشتند، دستگير شدند. اين واقعه باعث شد تا تزلزل بي سابقه اي در بين بهائيان ايران و محافلشان بوجود آيد. به طوري كه اين تزلزل و پراكندگي، اعضاء بيت العدل يا همان مقر فرماندهي اين تشكيلات جاسوسي كه در اسرائيل واقع است را بر آن داشت تا با ارسال چند بيانيه و منحرف كردن اذهان عمومي به مطالب حاشيه اي، دستگيري اين افراد را كم اهميت جلوه داده و به تدريج با مشغول كردن بهائيان به برخي شعارهاي نخ نما و پوشالي اين واقعه مهم را به دست فراموشي بسپارد. بدين شكل اعضاء بيت العدل مي كوشند تا اوضاع نا به سامان فعلي را كم كم تحت كنترل خود درآورند.

به عنوان مثال تشويق بهائيان ايران به مشاركت در اموري كه به نحوي به احقاق حقوق زنان مربوط مي شود و برقراري ارتباط با سازمانهاي ذي ربط يكي از اين دسيسه ها بود كه با حركتهاي مردمي مسلمانان ايراني به موقع تشخيص داده شده و طرح مذكور با شكست روبرو گرديد. اما آنچه بيش از همه به جاروي ضرب المثل موش و جارو شبيه است، آخرين بيانيه اعضاء بيت العدل درخصوص تشويق بهائيان به تلاش در جهت تحقق شعار "وحدت عالم انساني" است!

 اگر بهائيان ايران با تمسك به اصل تحري حقيقت كمي واقع نگرانه به بررسي گذشته تاريخي و روند شكل گيري بهائيت بپردازند متوجه مي شوند كه بر اساس قوانين و وصاياي پديد آورندگان اين نظام و تشكيلات، اصولا بيت العدل فاقد وجاهت قانوني در بين بهائيان است و درست حكايت همان موشي را دارد كه نمي توانست وارد سوراخ شود و خرده فرمايشات اخير كه طي بيانيه هاي فوق الذكر عنوان شد، حكايت همان جارويي را دارد كه در ضرب المثل بدان اشاره شده است.

مدارك و مستندات زير مي تواند روشنگر اين واقعيت باشد :

-         عباس افندي رهبر دوم فرقه بهائيت در الواح وصايا، ولي امر بعد از خود را معرفي و تاكيد مي كند كه سازمان اداري بهائيان (بيت العدل ) در همه اعصار بايد تحت رهبري ولي امر الله (شوقي افندي نوه او) باشد. و بعد از او اين مقام به فرزندان پسر ارشد از نسل او !! مي رسد. كه در غير اينصورت بيت العدل مشروعيت ندارد.

-         شوقي افندي در مورد اين جايگاه گفته " انفصال ركنين ( ولي امرالله بعنوان ركن اعظم و بيت العدل بعنوان ركن ثاني ) نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال است." 

-         بيت العدل در زمان شوقي افندي هرگز تشكيل نشد و شوقي افندي رهبر سوم و ولي امرالله بهائيان عقيم بود و پيش بيني عبدالبهاء بعنوان يك رهبر آسماني غلط از آب درآمد.

-         همچنين شوقي افندي كه تصور نمي كرد بيت العدل در زمان حيات او تشكيل نشود گفته است " چنانچه عضوي از اعضاء بيت العدل گناهي ارتكاب نمايد كه در حق عموم ضرري حاصل شود ولي امرالله صلاحيت اخراج او را دارد " و اما در زمان كنوني اين وظيفه به عهده چه كسي است ؟ سوالي است بي جواب. و نكات بسيار ديگري از آثار رهبران بهائيت وجود دارد كه اثبات مي كند بيت العدل بدون رهبري ولي امرالله مشروعيت ندارد.

اما علت سلطه بيت العدل بر بهائيان اين است كه در چهارچوبي كه رهبران بهائيت آن را ترسيم كرده اند هيچ فردي حق اعتراض و اظهار نظر ندارد و همه بهائيان مكلف اند در مسير تعيين شده حركت نمايند. " ... و جميع افنان و ايادي و احباي الهي بايد اطاعت او نمايند و توجه به او كنند ... اين كلمات را مبادا كسي تاويل نمايد و مانند بعد از صعود، هر ناقض ناكسي بهانه اي كند، علم مخالفت برافرازد و خودرايي كند و باب اجتهاد باز نمايد، نفسي را حق رايي و اعتقاد مخصوصي نه !! بايد كل، اقتباس از مركز امر – ولي امر – و بيت العدل نمايند و ما عداهما كل مخالف في ضلال مبين ".

آري بيت العدل كه خود فاقد مشروعيت است با چماقي بنام " طرد روحاني " بالاي سر تشكيلات بهائيت قرار دارد و هر فرد مخالفي را سركوب مي كند و حال دم از وحدت عالم انساني مي زند. جالب اينجاست كه اصالت اين شعار نه به بهائيت بر مي گردد و نه معنايي كه رهبران اين فرقه از آن تفسير كرده اند صحيح است و نه رهبران بهائيت در اعمال و رفتار خود به اين شعار عمل كرده اند.

- عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:‏
جمال مبارک اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جمیع قیود رهایی داد و فرمود: ‏" همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه.  اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و ‏حوا هستیم و خداوند آفریننده  ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه ‏کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او ‏را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، ‏سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی ‏تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند:

" امروز هرکسی به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است؛ زیرا جمیع انبیای الهی در وحدت ‏عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند، زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانی است. ‏حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی را تأسیس کرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود . انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسیس نمودند. ‏شریعت الله یکی است و دین الله یکی و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجدید تعالیم انبیاء فرمود. "‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19) ‏

اما با ‏توجه به ادامه ی سخنان عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان ، مطلب به گونه ی دیگری در ‏می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:‏
به عالم انسانی مهربانی کنید و به نوع بشر مهرپرور گردید ، ‏
بیگانگان را مانند آشنا معامله نمائید و اغیار را به مثابه یار نوارش فرمایید. ‏
دشمن را دوست ببینید ‏و اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏خائنان را ملجآ و پناه گردید ‏و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)‏
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر ‏آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با ‏نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن ‏دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار ‏را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می ‏آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در ‏آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم ‏خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود.

-         یکی از افتخارات ما مسلمانان ایرانی اینست که سعدی (رحمت الله علیه ) شاعر حقیقت گوی شیرازی این اشعار نغز را با اتکا به تعالیم قرآن بیان نموده و این اشعار در سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است که :
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
این اشعار در واقع تر جمان آیات قرآن و تعالیم پیامبر اکرم (ص) می باشد و بهائیان بیخود آنرا جزو افتخارات خود محسوب نکنند .

 

-         در قرآن كريم مي خوانيم : "یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ ‏أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ "
هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ" إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ ‏عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ "
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود،خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم، عبدالبهاء در سخنرانی اش، بخودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
" مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ، ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند. ‏"
‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در آن است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟

-         نگاهی به زندگی و عملکرد این رهبران بهائی مدعی وحدت عالم انسانی نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را \\\" گرگ زاده \\\" معرفی میکند .

-         اختلافات عباس آفندی(عبدالبهاء) و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛و خودمبحثی طولانی را میطلبد .
اختالافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان \\\" ناقضین پیمان \\\" برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .

-    هم اکنون در اثر تعلیمات به اصطلاح الهی بهائیت و در نتیجه شعار وحدت عالم انسانی فرقه هاي متعددی از بهائیت جدا شده و تحت عناوین : بهائیان سابق (  bahais  former ) - بهائیان واقعی (  orthodox  ) - بهائیان طرد شده (  bahais-ex  ) - بهائیان همجنس گرا ( gay bahais ) - بهائیان اصلاح طلب ( reformer bahais ) -سمائی ها و ... ثمره عینی وحدت عالم انسانی هستند ؟؟!!!؟! 

-    یکی دیگر از موارد نقض کننده شعار وحدت عالم انسانی در بهائیت احکام ضد انسانی و منافی اخلاق در بهائیت است :

اعتراف عبدالبها به احکام ضد حقوق بشری میرزا علی محمد باب:

کتاب مکاتیب- جلد1-صفحه266:

"در یوم ظهور حضرت اعلی ( میرزا علی محمد ) منطوق بیان( عبارت بود از :) ضرب اعناق ( گردن زدن غیر بابیها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غیر بابیان)بود "

خوانندگان گرامی مشاهده نمایند که مهدی موعود مورد ادعای بهائیان که بایستی موجب سعادت و خوشبختی جوامع بشری و آرامش روحی و روانی جامعه و منادی وحدت و یکرنگی باشد، چگونه حکم قتل و غارت انسانها و سوزاندن سایر کتب را میدهد و روی امثال چنگیزخان مغول را سفید مینماید. نمونه اي از احكام بهاالله در كتاب اقدس چنين است :

     دستور سوزاندن و آتش زدن انسانها به جرم ايجاد حريق:

" من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه و من قتل نفسا فاقتلوه " ( كتاب اقدس صفحه 18         )

کسی که عمدا خانه ای را آتش زد پس او را با آتش بسوزانيد و اگر کسی مرتکب قتل شد او را بی درنگ بکشيد.

بيت العدل محل جمع آوری پول زنا و روابط نامشروع ميان زن و مرد به طور نامحدود است.

" قد حکم الله لکل زان و زانيه ديه مسلمه الی بيت العدل و هی تسعه مثاقيل من ذهب و ان عادا مره الاخری عودوا بضعف الجزاء"(كتاب اقدس صفحه15)

اجسام و اشياء نجس در نزد بهائيان طاهر و پاک هستند:

وکذلک رفع حکم دون الطهاره عن کل الاشياء( كتاب اقدس صفحه 21)

نا مشخص بودن ازدواج با محارم و عدم وجود حکم شرعی محارم در بهائيت

قد حرمت عليکم ازواج آبائکم( كتاب اقدس صفحه 30)

جناب ميرزا حسينعلی فقط ازدواج با زن پدر را حرام اعلام کرده و در مورد ازدواج با ساير محارم حکمی ذکر نکرده است. آيا عدم ذکر، دليل بر جواز ازدواج با محارم نيست و اصولا محارم در بهائيت چه کسانی هستند.

-         نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است. بیش از 80 درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده اند. رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» و « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان »  را سر داده اند ولی گویا خود فراموش کرده اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقا خلاف مدعای آنان است.

عبدالبهاء : «انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله» ( مکاتیب نوشته عبدالبهاء جلد دوم ‏ص 182)‏

 رهبران بهائيت حتي نتوانستند وحدت خانوادگي خود را حفظ كنند و با توجه به جمله بالا چگونه مي توان از آنها انتظار برقراري وحدت آن هم در عالم را داشت ؟ اين تناقضات نشان دهنده فهم غلط اين شعار و تعليم نادرست آن به پيروان بهائيت است . رهبران بهائيت عملا دريافتند كه نمي شود دشمن را دوست ديد ‏و اهرمن را ملائکه شمرد. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کرد ‏و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏خائنان را ملجآ و پناه داد ‏و مضطربان را سبب راحت دل و جان.

 

 





 

 

 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه دوم مهر 1387 - 6:39

لينك ثابت |

تشرف دو بهایی به مذهب تشیع
 
دو بهایی از شهروندان اصفهانی با قرائت صیغه شهادتین خود توسط امام جمعه اصفهان به مذهب شیعه جعفری مشرف شدند.
اشكان و ودیعه دو بهایی هستند كه با تشویق و راهنمایی دوستان خود و تحقیق در این زمینه به مذهب شیعه گرویدند و نام خود را از اشكان به حسین و از ودیعه به فاطمه تغییر دادند.
این دو نفر پس از قرائت صیغه شهادتین خود توسط نماینده‌ آیت‌الله طباطبایی نژاد، امام جمعه اصفهان و قبول مذهب شیعه جعفری با یكدیگر پیمان زناشویی بستند.
بنابرگزارش روابط عمومی دفتر نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه ‌اصفهان، همچنین یك زن سنی مذهب از شهروندان اصفهانی پس از اظهار علاقه و با راهنمایی همسایگان خود در حضور آیت‌الله طباطبایی نژاد به جمع شیعیان پیوست.
در سال های اخیر چندین زن و مرد غیرمسلمان و بیشتر مسیحی از شهر اصفهان و كشورهای دیگر از جمله ایتالیا، برزیل، انگلیس، فرانسه، آلمان، مجارستان، هند و ژاین در حضور امام جمعه اصفهان با جاری كردن صیغه شهادتین به جمع مسلمانان و شیعیان پیوستند.
منبع :سایت خبری آفتاب يکشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۷
 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|چهارشنبه دوم مرداد 1387 - 13:5

لينك ثابت |

بهائیت؛ سودای قدرت یا دیانت ( ماجرای تلخ طرد روحانی در خاندان میرزا حسینعلی نوری )

عبدالبهاء : «انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله» ( مکاتیب نوشته عبدالبهاء جلد دوم ‏ص 182)‏

 

 

 

عملکرد رهبران بهائی که مدعی وحدت عالم انسانی هستند نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و دقیقا مصداق جمله بالا هستند. آنان بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را " گرگ زاده " معرفی میکند . اختلافات عباس آفندی و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛خودمبحثی طولانی را میطلبد . اختلافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان " ناقضین پیمان " برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .

فرقه بهایی از یک طرف خود را مدعی دینی جهانی می داند، خود را دینی جدید متناسب با ارزش های دنیای جدید معرفی می کند، منادی وحدت عالم انسانی است و مبلغ وحدت ادیان و تکثر مذهبی می باشد، اما از طرفی دیگر طردی روحانی دارد که مجازاتی کاملا بدوی است و اساسا مغایر با تکثر گرایی مذهبی است.

مروری بر شجره نامه میرزا حسینعلی نوری و اجرای مجازات طرد روحانی در مورد آنان بسیاری از مطالب را برای ما روشن می کند.

میرزاحسینعلی نوری که اغلب آنرا با نام بهاء یا بهاءالله می شناسند سه همسر و هفت فرزند بشرح زیر داشته است :

الف) از آسیه خانم با نام خانوادگی نواب فرزندان زیر بدنیا آمدند :

1-        ۱- عباس ( ملقب به عبد البهاء)

2-         ۲- بهیه ( ورقه علیا) که بصورت مجرد تا پایان عمر باقی ماند و ازدواج نکرد.

آسیه که از او به ام الکائنات ( مادر هستی) تعبیر کرده اند بوسیله پیروان میرزا علی محمد باب تکذیب و از زمره بنیانگذاران تاریخ بابی حذف گردید.

بهاءالله به وی لقب نوابه را داد و این از آن جهت بود که وی دختر نواب تهرانی بوده است ( به نقل از کواکب الدریه آیتی جلد 2 ص 4 )

 

 

 ب) بی بی فاطمه ( مهدعلیا ) که فرزندان زیر منتسب به اوست :

3- محمد علی افندی

4- صمدیه

5- ضیاءالله

6- بدیع الله

 

بی بی فاطمه و هر چهار فرزندش توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفتند و ارتباط با آنها ممنوع اعلام شد.

بهاء الله به بی بی فاطمه لقب مهد علیا را داد ( و این لقبی بود که مخصوص مادر پادشاه ایران می باشد ) ( به نقل از کواکب الدریه ص 8 )

ج) گوهر خانم که تنها یک فرزند بدنیا آورد :

7- فروغیه

بهاءالله به سومین همسرش هیچ لقبی اعطاء نکرد. البته این همسر بهاء نیز بعدا توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفت و بهائیان از تماس با وی منع شدند.

 عباس عبدالبهاء با زنی بنام منیریه خانم ازدواج کرد که حاصل آن 4 دختر به نامهای زیر بود.

8- ضیائیه

9- طوبی

10- روحا

11- منور

 

 

 

هادی افنان با ضیائیه (8) ازدواج کرد و حاصل آن فرزندان زیر بود :

12- شوقی

13- روح انگیز

14- مهرانگیز

15- حسین

16- ریاض

نام خانوادگی این 5 فرزند ربانی بود ( شوقی ربانی و ... ) و جالب است بدانید هادی افنان (پدر شوقی) و تمام خواهران و برادران شوقی توسط خود شوقی طرد روحانی شده و بهائیان از تماس با آنها منع شدند؟؟؟؟!!!!

 

 

محسن افنان با طوبی(9) ازدواج کرد و سه فرزند باسامی زیر بدنیا آوردند :

17- روحی

18- سهیل

19- ثریا

وباز محسن افنان و طوبی و تمامی فرزندانشان همگی توسط شوقی افندی مورد طرد قرار گرفتند؟؟؟!!!

 جلال شهید با روحا (10) ازدواج کرد و حاصل آن ازدواج نیز سه فرزند باسامی زیر بود:

20- منیر

21- حسن

22- زهرا

این خانواده نیز تماما بوسیله شوقی طرد شدند.

 احمد یزدی نیز با منور (11) ازدواج کرد و از آنها هیچ فرزندی بدنیا نیامد. جالب است بدانید که این دو نفر نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 سید علی افنان با فروغیه (7) ازدواج کرد و حاصل آن 4 فرزند باسامی زیر بود :

23- حسین

24- نیر

25- حسن

26- فوزی

سید علی افنان و فروغیه نیز بوسیله عباس افندی طرد روحانی شدند و فرزندانشان نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 محمد علی افندی (3) ابتدا با زنی بنام معصومه ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند باسامی زیر است :                      

                                                                                                             

 

 

 

      عکسی قبل از وقوع اختلافات بر سر قدرت

   ( محمد علی افندی درپائین گوشه سمت راست 

     عباس افندی در پائین گوشه سمت چپ 

    به همراه بقیه برادران و تعدادی از پیروان بهاالله)

 

 

 

 

 

27- شعاع الله

28- امین الله

سپس همسر دیگری بنام هزاریه اختیار نمود و از وی فرزندی بدنیا آمد بنام :

29- موسی

جالب است بدانید محمد علی افندی و کلیه همسران و فرزندانش بوسیله عباس افندی مورد طرد قرار گرفتند ؟؟؟؟!!!!

 مجد الدین موسی با صمدیه (4) ازدواج و حاصل آن ازدواج نیز دو فرزند باسامی زیر بود :

30- مریم

31- زرانگیز

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.

 ضیاءالله(5) نیز با زنی بنام ثریا سمندر ازدواج کرد که از این وصلت فرزندی بدنیا نیامد. ضیاءالله و همسرش نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.؟؟؟!!!

 بدیع الله (6) ( جوانترین فرزند بهاءالله با لقب غصن انور ) با زنی بنام عالیه ازدواج و حاصل آن 5 فرزند باسامی زیر بود

32- سجیج

33- صالح

34- قمر

35- عفت

36- عصمت

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء مورد طرد واقع شدند.

 

مشاهده شد که چگونه بیش از 80 درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده اند. رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» و « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان »  را سر داده اند ولی گویا خود فراموش کرده اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقا خلاف مدعای آنان است.

از این اتفاقات نتیجه ای بسیار تلخ و از طرفی بسیار آموزنده ذهن هر خواننده منصف را به خود مشغول می دارد که رهبران بهائیت با آن شعارهای فریبنده و خالی از عمل صرفا سودای قدرت در سر داشته اند و اصلا  دیانتی در کار نبوده و وضعیت فعلی تشکیلات بهائی نیز شاهد این مدعاست.

نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است.

منبع :وحدت عالم انسانی در بهائیت
 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 7:14

لينك ثابت |